»
»
»
»
»
»
کیهان
«حق با آمریکاست!» عنوان یادداشت روز کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید:
1- «از جنایت علیه ایران دست بردارید»، «دشمن ما ایران نیست، دشمن واقعی ما اقلیت یک درصدی حاکم بر آمریکاست»، «جنایات مشترک آمریکایی و اسرائیلی علیه دانشمندان ایرانی را متوقف کنید»، «نه جنگ، نه تحریم، نه دخالت و نه جنایت علیه ایران»، «فاجعه 11 سپتامبر منشأ داخلی داشت»، «مرگ بر دیدگاه شما، چرا جنگ با ایران؟ جنگ واقعی همین جا در آمریکاست، جنگ ما علیه یک درصد حاکم»، «از دخالت در ایران و سوریه دست بکشید»، «دستهایتان را از ایران کوتاه کنید»، «همین حالا نظامیان آمریکایی را از افغانستان بیرون بکشید»، «چرا دانشمندان هستهای ایران را ترور میکنید» ؟ و بالاخره به آنچه روی این پلاکارد نوشته شده توجه کنید؛ «به ما بپیوندید تا در تغییر تاریخ سهیم باشید» و...
این همه که همه آنچه بود نیست، فقط بخشی از پلاکارد نوشتههایی است که دیروز در تظاهرات فراگیر و همزمان در 80 شهر بزرگ آمریکا و کانادا روی دست تظاهرکنندگان آمریکایی و کانادایی به فراز آمده بود. تقریباً در تمامی تظاهرات 80 شهر آمریکا و کانادا، تصاویر بزرگی از شهید مصطفی احمدی روشن که در حالتی معصومانه فرزند خردسالش نیز در کنارش بود، حمل میشد.
زیر این تصویر که آمریکاییها و کاناداییها به صورت یک پوستر بزرگ روی دست گرفته بودند این جمله نوشته شده بود «جنایت آمریکایی و اسرائیلی علیه دانشمندان ایرانی را متوقف کنید».
تصاویری از این تظاهرات گسترده و فراگیر در صفحه اول کیهان امروز به چاپ رسیده و تیتر یک روزنامه نیز به گزارشی در همین باره اختصاص یافته است.
2- در این گزارهها دقت کنید؛ «برتولت برشت» شاعر و نمایشنامه نویس بلندآوازه آلمانی - نیمه اول قرن بیستم- میگوید «می توان برای همیشه به یک نفر دروغ گفت و یک نفر نیز میتواند برای همیشه به همه دروغ بگوید ولی هرگز نمیتوان برای همیشه به همه دروغ گفت».
بعد از عقب نشینی نظامی آمریکا از عراق، نشریه آمریکایی فوربز - FORBES- در گزارشی که بسیاری از رسانههای آمریکایی و اروپایی آن را با تیترهای درشت بازنشر دادند، خطاب به دولتمردان آمریکایی و مشخصاً خطاب به بوش و اوباما نوشت؛ «نتیجهای که از حمله نظامی به عراق گرفتیم تلخ اما خنده دار است! اکنون که پس از 9 سال از عراق خارج میشویم چه دستاوردی داشته ایم؟ هزاران میلیارد دلار هزینه کرده ایم و پنتاگون چند هزار میلیارد دلار آن را وام گرفته که حالا باید با بهره پس بدهد.
از نظامیان خود در عراق بیگاری کشیدیم، نزدیک به 4500 تن از نظامیان خود را از دست دادیم. هزاران مجروح به آمریکا منتقل کردیم و در نهایت عراق را با هزینه کردن از سبد مالیات دهندگان آمریکایی به دشمنان آمریکا و دوستان ایران سپردیم و به آمریکا بازگشتیم.»
در همان حال دیگر رسانههای آمریکایی، از جمله روزنامه واشنگتن پست نوشت «با خروج از عراق، این کشور را در سینی طلایی تقدیم ایران کردیم» و ترکی فیصل رئیس سابق سازمان استخبارات- سرویس اطلاعاتی- آل سعود در مصاحبهای با عصبانیت گفت؛ «اگر قرار بود عراق را در سینی طلایی به ایران واگذار کنید، چرا صدام را حذف کردید» ؟!
روز 13 دسامبر 2011- 24 آذرماه 1390- اجلاس «راهبردی آتلانتیک» به روال همه ساله در واشنگتن برپا شد. در این اجلاس، مقامات برجسته و استراتژیستهای آمریکایی و اروپایی- دو سوی اقیانوس اطلس- حضور داشتند.
هنری کیسینجر، رابرت اسکوکرافت، جیمز جونز- مشاوران ارشد امنیتی رؤسای جمهور آمریکا- پانه تئا وزیر دفاع- بخوانید وزیر جنگ- آمریکا، رئیس سازمان اینتلیجنت سرویس انگلیس و مسئولان سازمانهای اطلاعاتی فرانسه و اسرائیل نیز حضور داشتند.
درباره این اجلاس که گزارش کوتاهی از آن در سایت خبرگزاری «دویچه وله» آلمان منتشر شده آمده است «کیسینجر از شرایط کنونی غرب ابراز نگرانی کرد و در حالی که عصبانی به نظر میرسید، پرسید؛ باید دید چه حماقتی کرده ایم که آمریکای ابرقدرت 2001 را به شرایط شکننده امروز کشانده ایم» ؟! دویچه وله در ادامه گزارش کوتاه خود مینویسد «در اجلاس راهبردی آتلانتیک به تحولات جاری در کشورهای اسلامی خاورمیانه و شاخ آفریقا و دشواریهایی که آمریکا و اروپا با آن روبرو هستند- ظاهرا جرأت نمیکنند از جنبش فراگیر وال استریت نام ببرند و یا دویچه وله اجازه آن را نداشته است- اشاره شد و آقای هنری کیسینجر نتیجه گرفت باید بپذیریم که مسیر تاریخ جهان در حال تغییر است» و صدها و شاید هزارها نمونه دیگر از این دست که نه فقط شرح آنها بلکه فهرست آن نیز به درازا میکشد و باید گذاشت و گذشت.
ملت ما
«بازگشت به سیاست ارزی سی سال پیش» عنوان سرمقاله امروز روزنامه ملت ما به قلم جمشید پژویان است که در آن می خوانید:
روز گذشته سخنگوی اقتصادی دولت اعلام کرد دلار 10 هزار تومانی هم مشکلی برای اقتصاد ایجاد نمیکند. تصور بنده این است که تلقی آقایان از وضع دلار به شکلی است که برای مسائل اقتصادی موثر و نیازهای واقعی که تشخیص میدهند دلار عرضه کنند و به بازار کاری نداشته باشند. این تصور وقتی به واقعیت نزدیکتر میشود که اعلام میشود با صرافیهایی که فروش ارز را قطع کردهاند بنای برخورد ندارند. متاسفانه فکر میکنند با این شیوهها میتوانند مشکلات موجود را حل کنند.
این سیاست بنده را به یاد سالهای دهه شصت میاندازد که دلار دولتی 7 تومان بود و در بازار بیش از 100 تومان خرید و فروش میشد. در آن زمان با وجود تلاشهای دولت شاهد بودیم که چه فساد عظیمی اقتصاد را در بر گرفته بود و برخی رانت جویان برای دسترسی به دلار دولتی از چه شیوهها عجیبی استفاده میکردند.
آنها که رانت دلار 7 تومانی داشتند ارز خریداری شده را به خارج کشور منتقل کردند و به سرمایه داران بزرگی تبدیل شدند که در اروپا مشغول زندگی هستند. حال بعد از سی سال دوباره میخواهند آزموده را بیازمایند. مگر چندبار باید تجربه کرد و شکست خورد؟ به هیچ عنوان احتمال موفقیت این سیاست وجود ندارد.
بهطور طبیعی در اقتصاد ممکن نیست دو نرخ با فاصله زیاد برای ارز در نظر گرفت و از تبعات مفسده برانگیز آن جلوگیری کرد. بارها راهحل عبور از این مشکل را عنوان کردهایم اما دولت سیاست خود را دنبال میکند. اصلیترین حرکت دولت باید در جهت ایجاد اطمینان نزد مردم برای کافی بودن ذخایر ارزی باشد اما شاهد بودیم که بلافاصله پس از بروز التهاب در بازار ارز بانک مرکزی ارز مسافری را به نصف کاهش داد.
و این خود به مثابه کدی بود که اعلام میکرد وضع ذخایر ارزی مناسب نیست به همین دلیل شاهد هجوم نقدینگی به بازار ارز بودیم.از سوی دیگر باید نرخهای دولتی و آزاد چه درباره دلار و چه در رابطه با سود سپرده به یکدیگر نزدیک شود. متاسفانه فاصله زیاد نرخ سود بانکی و آزاد باعث شده تا اختلاس در کشور روزانه صورت گیرد.
بسترهای پدید آمده باعث شده تا عده زیادی برای دستیابی به تسهیلات با سود پایین تخلف کنند و این تخلفها به صورت اختلاسهای روزانه بروز و ظهور پیدا کند.
جمهوری اسلامی
«انقلاب یمن، کابوس آمریکا و آل سعود» سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید:
بسمالله الرحمن الرحیم
میلیونها نفر از مردم یمن طی روزهای اخیر در شهرهای مختلف یمن، از جمله در 30 میدان شهر صنعا در تظاهرات پرشوری که برپا کردند بر آرمانهای انقلابی خود تأکید نمودند.
نکته مهم اینست که شعارهای این تظاهرات با آنچه در گذشته از زبان مردم یمن شنیده میشد متفاوت بود. در این تظاهرات، سمت و سوی شعارهای مردم یمن علیه دخالتها و توطئههای عربستان و آمریکا در این کشور بود.
هر چند در گذشته نیز مخالفان نسبت به سیاستهای ریاض و واشنگتن اعتراض داشتند ولی حجم و شدت اعتراضات تا به این نبوده است. این، یک تحول جدید در صحنه سیاسی یمن محسوب میشود که بر نگرانیهای دولتهای آمریکا و عربستان میافزاید.
واقعیت این است که آمریکا و عربستان به دلایل مختلف از انقلاب یمن بیش از سایر انقلابها ناخشنود هستند و این مسئله به وضوح در رفتارهای یکسال گذشته این دو کشور مشهود بوده است.
مخالفتهای آمریکا و عربستان با خیزش مردمی در یمن هر چند انگیزههای متفاوت دارد ولی نقطه مشترک منافع این دو کشور، تلاش برای حفظ ساختار رژیم دیکتاتوری به هر نحو ممکن است.
برای آمریکاییها، رژیم علی عبدالله صالح یک امتیاز و نعمت بزرگ بود چرا که، نه تنها سیاستهای دیکتاتور یمن با منافع منطقهای آمریکا همسو بود، بلکه رژیم علی عبدالله صالح به نمایندگی از آمریکا جریانهای ضد آمریکا در یمن را سرکوب میکرد و در مقابل، علی عبدالله صالح هم از امتیاز حمایتهای آمریکا از بقای رژیمش برخوردار بود.
ورود موج انقلاب به یمن و قیام مردم این کشور علیه دیکتاتور صنعا، اتحاد استراتژیک آمریکا را بر سر دو راهی بسیار دشواری قرار داد.
آمریکاییها که از ابتدای شروع قیامهای مردمی منطقه تلاش کردند با سوار شدن بر موج، خود را حامی انقلابیون و معترضین نشان دهند در مورد یمن به سردرگمی و بیچارگی گرفتار شدند.
آنها از یکسو نمیتوانستند همچون دیگر کشورها از جمله مصر، تونس و لیبی، خود را طرفدار مردم انقلابی یمن نشان دهند و از طرف دیگر نمیخواستند با ادامه حمایتهای علنی و صریح از علی عبدالله صالح، وجهه ساختگی حمایت از انقلابهای منطقه را تخریب کنند.
علت اساسی این مشکل، ترس آمریکا از آینده یمن و احتمال قدرت گرفتن گروههای ضد آمریکایی در یمن بود.
عربستان، نگرانیهای عمیقتری از انقلاب یمن داشته و دارد. آل سعود از وقوع انقلاب در پشت مرزهای خود، بحرین در شمال و یمن در جنوب به شدت خوابشان آشفته شده است.
این وحشت تا به آن حد بوده است که ریاض مستقیماً ارتش خود را برای سرکوب اعتراضات مردمی بحرین به آن کشور فرستاد.
نگرانی آل سعود از تحولات یمن نیز کمتر از بحرین نیست. سرایت انقلاب به داخل عربستان، قدرت گرفتن شیعیان یمنی و بسیاری عوامل دیگر باعث شده است تا نگرانیهای آل سعود، عمیقتر و جدیتر شود.
آمریکا و عربستان از آنجا که علیرغم حمایتهای همه جانبه از سرکوب انقلاب یمن عاجز ماندند، نقشه موسوم به «طرح شورای همکاری خلیج فارس» را تهیه کردند تا بلکه بتوانند ساختار کلی رژیم یمن را حفظ نمایند. طرح مذکور شامل انتقال قدرت به معاون دیکتاتور یمن و برگزاری انتخابات با شرکت احزاب یمنی میباشد.
هر چند علی عبدالله صالح تمایلی به پذیرش این طرح و تحویل قدرت نداشت ولی با فشار عربستان و آمریکا سرانجام آنرا در ریاض، در حضور سران عربستان امضا کرد.
میزبانی آل سعود برای امضای این طرح نیز تلاش آشکاری بود که شاه عربستان با هدف حفظ ساختار قدرت در صنعا و در امان نگهداشتن خود از عوارض انقلاب یمن بعمل آورد.
با خروج دیکتاتور یمن از این کشور و فرار وی به آمریکا، در واقع مرحله نخست این طرح به اجرا درآمده است و قرار است اواخر همین ماه انتخابات ریاست جمهوری نیز برگزار شود.
رسالت
«سامانه ادبیات رقابت» عنوان سرمقاله امروز روزنامه رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید:
33 سال از انقلاب اسلامی میگذرد. 33 سال پیش یک نظام سلطنتی با ریشه تاریخی عمیق در ایران سرنگون شد.
ملت ایران رژیم سلطنتی را خلع و نظام جمهوری اسلامی را بر پا کرد. جمهوریت نظام یک رکن اساسی در قانون اساسی است. مفهوم آن این است که تمام تصمیمسازیها و تصمیمگیریهای نظام باید مستند به رای مردم باشد.
وقتی سخن از آرای مردم و انتخابات میشود سخن از رقابت است. مفهوم رقابت آن است که ما متفاوت فکر میکنیم و این تفاوت باید در کوره عقلانیت معطوف به رای مردم به طور هدفمند ساماندهی شود. هدفمند از این باب که ناظر بر مصالح ملی و امنیت ملی باشد.
یکی از پیشفرضهای یک نظام مردمسالار آن است که قاعده اکثریت را برای تصمیمگیریها و تصمیمسازیها بپذیریم. وقتی میخواهیم رییسجمهور تعیین کنیم تا مجری قوانین باشد و وقتی میخواهیم نماینده مجلس تعیین کنیم که قانون برای ایجاد نظم و نسق سیاسی و اجتماعی و فرهنگی تصویب کند، همه باید مستند به رای مردم بر مبنای قاعده اکثریت باشد.
ضمن آنکه باید بپذیریم فرد منتخب بر اساس سوگندی که میخورد رئیسجمهور و یا نماینده ملت آن افرادی هم هست که به او رای ندادهاند.
این شیوه حکومت دارای تجربه بشری است و در گذشته در فرهنگ دینی ما در قالب نظام بیعت به آن عمل میشد.
گفتیم چون متفاوت هستیم باید ادب و آداب رقابت را بپذیریم. طبیعی است، باید براساس اصل تفاوت به آراء و عقاید یکدیگر احترام بگذاریم و هنر خود را در اجماعسازی به کار بریم و نه روند کاهنده ایستادن هر کس روی مواضع خود! و از همه مهمتر در موقع تضارب آراء وقتی به آرای مردم رجوع میکنیم حریم و حرمت رای مردم را به عنوان عقل جمعی پاس بداریم.
ملت ما در آستانه تشکیل یک مجلس قوی، نیرومند، سالم و صالح است. نخبگان جامعه نباید فریب دشمنان را بخورند و وقایع تلخ سال 88 را تکرار کنند.
یکی از شگردهای دشمنان اسلام در هرم جمهوریت نظام این است که «تفاوت» را به «تضاد» و تضاد را به تخاصم در رقابتهای سیاسی تبدیل کنند و ریشههای وحدت ملی و انسجام اسلامی را بخشکانند.
جنگ نرم دشمن علیه ملت ایران از رهگذر همین فرمول میگذرد. مفهوم سیاست ورزی تنها مبارزه با مخالف نیست. وجه دیگری از سیاستورزی کار با مخالف است. اگر این را تمرین نکنیم، سرمایههای سیاسی و اجتماعی را مدام در معرض فرو کاهش قرار میدهیم.
دشمن با بزرگ کردن مسائل کوچک و کوچک کردن مسائل بزرگ و نیز سوزنبانی درتوزیع اطلاعات نادرست و تحلیل وارونه وقایع روز در میان نخبگان سیاسی، امنیت و وحدت ملی را نشانه گرفته است.
اگر هوشیاری و بصیرت نشان دهیم در معرض عملیات پیچیده و روانی دشمن قرار نمیگیریم و اسیر القائات شیطانی آنان نمیشویم.
مداخله بیگانگان در رقابتهای سیاسی داخل سم مهلک برای جمهوریت نظام است و باید از آن پرهیز کرد.
نگارنده در مقالات متعدد متواضعانه از رقبای سیاسی در فاصله دوم خرداد 76 تا 22 خرداد 88 خواستم از این رانت سیاسی استفاده نکنند و از آن به عنوان رای حرام یاد کردم اما گوش نکردند و با دست خود یک جریان معقول و مشروع سیاسی را که میتوانست در فضای رقابتهای سیاسی کشور نقشآفرینی کند با داغ ننگ اجنبی پرستی، از دور رقابتها به دور انداختند.
خوشبختانه برخی از آنها متوجه این بیراهه شدند و از نیمه راه برگشتند و اکنون خوشبختانه در انتخابات آتی به عنوان یک ضلع مطرح نقشآفرینی میکنند.
سیاست روز
«تنها میتوان تاسف خورد!» سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید:
۳۳ سال از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی میگذرد، اما همچنان در مدیریت برگزاری جشنهای دهه فجر با فقر اندیشه، ضعف در ایده، خلاقیتهای ضرار و عمد یاسهو و بسیاری موارد دیگر برخورد میکنیم.
تقدس و احترام دو مقولهای است که در جامعه اسلامی ایران جایگاهی برای خود دارد که باید توان خود را برای حفظ آن دو موضوع به کار گیریم.
بسیاری از مسائل و موضوعات از تقدسی در میان مردم ما برخوردارند، جایگاه والا و مقدس حضرت رسول اکرم(ص) که مصادف است با روز ولادت مبارک ایشان، ائمه معصومین(ع) که این عزیزان و بزرگواران هم در نزد مردم ایران اسلامی به صورت جاری در زندگی از تقدس و جایگاه رفیعی برخوردار هستند. از جمله با اهمیتترین آنهاست.
اما در این میان هستند افراد و شخصیتهایی که با تاسی و پیروی از راه و روش این بزرگواران در میان مردم ما و در دل آنها جای گرفتهاند و آنها هم از پایگاه و جایگاه ویژهای برخوردارند و اکثریت مردم نسبت به آنها علاوه بر حساسیتهای خاص خود اهمیت و احترام ویژهای در نزد افکار عمومی دارند.
تصور این که در دهه فجر و در روزهایی که برای پاسداشت و یادآوری انقلاب اسلامی ایران و تاثیر این انقلاب بزرگ بر جهان که اکنون این تاثیر به بروز و ظهور رسیده است و میتوان آن را به خوبی در اقصی نقاط کشورهای اسلامی و عربی دید؛ انجام و برگزاری مراسم و برنامهای در روز ورود تاریخی حضرت امام(ره) به میهن اسلامی با آن شیوه و روش جای بسی تاسف، تعجب و تاثر دارد.
شاید بسیاری از مردم آن صحنه را که از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شد، دیده باشند و با نگارنده هم عقیده و هم نظرند.
بسیاری از هموطنان هم قطعا با دیدن آن صحنهها از برگزاری چنین مراسمی متالم شده و با خود اندیشیدهاند که، چرا؟
چرا چنین صحنهای با این فرم و شکل باید بازسازی شود؟
ـ لزوم چنین شکلی از برگزاری مراسم ورود حضرت امام (ره) از برای چیست؟
ـ هدف برگزار کنندگان آن چه میتواند باشد؟
ـ با توجه به این که تصاویر زیبا و گویایی از بازگشت تاریخی و سرنوشت ساز حضرت امام (ره) وجود دارد، چرا باید آن گونه بازسازی شود و از تلویزیون هم پخش شود؟
آیا برپا کنندگان آن، عمدی داشتند، یا ندانسته دست به این کار زدهاند؟
ـ آیا آنها نسبت به بازتاب آن مراسم درافکار عمومی داخلی، خارجی و رسانههای معاند و معلومالحالی که به دنبال چنین صحنههایی هستند تا نظام جمهوری اسلامی ایران را به استهزا بگیرند، اندیشهای کرده بودند؟!
ـ در ذهن خود به عواقب آن فکر کرده بودند که چه سوء استفادهها و چه تخریبهایی به رهبر کشوری که اکنون به عنوان حامی کشورهای انقلابی منطقه مشهور و معروف است، خواهد شد؟
مردم سالاری
«دولت چه پاسخی دارد؟» سرمقاله امروز روزنامه مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن میخوانید:
از دولتی که عادی ترین و بدیهی ترین اصل قانون در مورد ضرورت تقدیم لا یحه بودجه سالیانه کل کشور در موعد مقرر به مجلس شورای اسلا میرا رعایت نمیکند نمیتوان چندان انتظار داشت که به وعدههای خود، که حکم و پشتوانه قانونی مدون هم ندارد، پایبند باشد.
نمونه هایش آنقدر هست که بتواند کل این سطور را به خود اختصاص دهد. مثل وعده تورم تک رقمی و نرخ بیکاری تک رقمی و اعطای ویلای هزار متری و اعطای یک میلیون تومان به حساب هر نوازد تازه متولد شده- که البته ابتدا به حسابها واریز شد و بعداز مدتی برداشته شد- و... تازه ترین نمونه تخطی دولت از وعده هایش هم موضوع پرداخت یارانههای نقدی به حساب مردم است.
سال گذشته که طرح هدفمندی یارانهها اجرایی شد قرار بود در ابتدای هرماه مبلغ یارانهها به حساب مردم واریز شود.
پس از چند ماه گفته شد به دلیل ازدحام بانکها و دستگاههای خودپرداز در ابتدای ماه که در آن زمان همه در حال برداشت حقوق ماهیانه خود هستند، واریز یارانههای نقدی به هفته دوم ماه موکول میشود تا ازدحام کمتر شود.
پس از مدت کوتاهی، هفته دوم که میتوانست از هفتم تا چهاردهم ماه باشد به پانزدهم تعبیر شد.
هرچند همان زمان انتقاداتی مطرح شد که چرا دولت یارانهها را بیش از زمان وعده داده شده ذخیره میکند و دیر به دست مردم میرساند و تاخیر 17 روزه دولت در پرداخت یارانههای نقدی، با توجه به اینکه طرح هدفمندی یارانهها از 28 آذر شروع شده توجیه پذیر نیست.
اما با این حال، کم کم مردم به پرداخت یارانههای نقدی توسط دولت در پانزدهم ماه عادت میکردند تا اینکه بهمن ماه امسال اعلا م شد که یارانهها به جای آنکه از پانزدهم بهمن قابل برداشت باشد، از 19 بهمن قابل برداشت است.
این تاخیر چهار روزه پس از آن تاخیر 17 روزه قبلی، به معنای 21 روز تخطی دولت از وعده اش است که گویا هر ماه قرار است تکرار شود حتی اگر از این موضوع بگذریم که برخی از اقشار جامعه به دلیل مشکلات فراوان مالی و معیشتی، روی دریافت یارانه نقدی خود در موعد مقرر حساب باز کردهاند و عدم پرداخت آن در زمان مقرر میتواند مشکلات فراوانی برایشان ایجاد کند، نمیتوانیم نگرانی خود را از این موضوع پنهان کنیم که این تاخیرها افزایش یابد و سرانجام دو ماه یک بار شود یا هرگونه که دولت دوست داشت این یارانهها را به مردم پرداخت کند.
اگر این یارانهها حق مردم است- که حتما هست- چرا در اعطای حق مردم به آنها اینگونه بسته عمل میشود؟ اصلا دلیل تاخیر در پرداخت یارانههای نقدی چیست؟ اگر عامل این تاخیر، عدم تامین منابع مالی یارانه هاست، پس چرا دولتمردان مدام از مشکل نبودن پرداخت یارانهها سخن میگویند و حتی آقای احمدی نژاد از امکان دو برابر شدن یارانههای نقدی خبر داده است؟ اگر هم واقعا دلیل عدم پرداخت یارانه نقدی در موعد مقرر، کمبود منابع مالی نیست، پس ناگزیر این تاخیر را هم باید به حساب ضعف مدیریت پرداخت یارانهها و بی برنامگی دولت گذاشت که امری مسبوق به سابقه است و در حوزههای مختلف طی بیش از شش سال گذشته، بارها نمایان شده است.
اگر هم هیچ یک از دو مشکل فوق وجود ندارد چرا دولتمردان در این زمینه به طور شفاف و صریح، توضیح نمیدهند تا مردم از دلیل تاخیر در پرداخت «حق» خود در قالب یارانه نقدی آگاه شوند؟ و سوال آخر اینکه مگر مردمی که مجبورند هزینههای بنزین و آب و برق و گاز و نان... را به طور نقدی پرداخت کنند، با تاخیر 17 روزه و سپس چهار روزه در دریافت یارانههای خود، فرصتی اضافه پیدا میکنند که هزینههای خود را دیرتر پرداخت کنندکه دولت هرگونه تمایل دارد و هر زمان که دوست دارد یارانهها را پرداخت میکند؟
تهران امروز
«از امید تا فجر» یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم مجید رفیعی است که در آن میخوانید:
پرواز ماهوارههای «امید»، «رصد» و «نوید» به فضا آشکارا نشانگر توان فنآوری پیچیده هوا فضا و دستیابی به فراز جو با همت دانشمندان، تکنسینها و سازمانهایی است که طرح و برنامه ساخت و ارسال موشکهای یاد شده را به فضا برعهده داشتهاند.
اکنون در دهه مبارک فجر و در روز 22 بهمن قرار است ماهواره فجر در مداری بالاتر از مدار ماهوارههای یاد شده قرار گیرد.
این همان افتخار غرورانگیزی است که توان خواستن ملت ایران را تفسیر میکند. بنا بر فرمودههای مقام معظم رهبری، دستاوردهای علمی و فنآوری ایران اسلامی بسیار غرورانگیز بوده است.
اگر استکبار غرب و به ویژه آمریکا، پروژه ایران هراسی را دنبال میکنند و ملت ایران را در حصر و تحدید قرار میدهند، علت جز آن نیست که از رشد، پیشرفت و تعالی ملت و نظام اسلامی ایران میهراسند.
این پیشرفتها برای ملت غرورانگیز است و به طریق اولی باید برای فعالان سیاسی و گروهها و جریانهایی که در عرصه سیاست حضور دارند، نمونهای باشد از وحدت و همدلی، که اگر این وحدت و همدلی نبود، «فجر» آماده پر گشودن به آسمان نمیشد.
ماهواره فجر ان شاءالله در 22 بهمن به آسمان فرستاده خواهد شد. انتخاب این نام و 22 بهمن روز پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، گونهای نامگذاری نمادین است که گویا تازه با پرواز «فجر» پیروزیهای بیشتر و افزونتری در انتظار خواهد بود.
فرزندان مجاهد و دانشمند ایران اسلامی، نشان دادند که با اتکال به خداوند متعال، بر هر مشکلی هر چند سخت و دشوار، میتوان پیروز شد.
اینان بسیجیان دیروز در دفاع مقدس را به یادمان میآورند که هیچ خاکریز و دژی در برابرشان تاب مقاومت نداشت.
«من یتوکل علی الله، فهو حسبه»
ابتکار
«قیچی بر صفحه تاریخ کارساز نیست!» عنوان سرمقاله روزنامه ابتکار به قلم فضل الله یاری است که در آن میخوانید:
آیا یک فرد، یک مؤسسه و یا یک دولت میتواند در تاریخ دست ببرد؟ آیا طرفداران وجود هولوکاست در اردوگاههای آلمان نازی میتوانند از سر نفرت و خشم، هیتلر را از تاریخ جهان حذف کنند؟ آیا زخمخوردگان فلسطین، میتوانند نام"تئودورهرتزل" بنیانگذار اسرائیل را از صفحات تاریخ پاک کنند تا کمی از درد و رنج هفتاد ساله خود را التیام بخشند؟
آیا ایرانیان میتوانند از سر میهندوستی، نام و تبار مغولان را از کتاب تاریخ کشورشان حذف کنند تنها بدان دلیل که از یادآوری حمله این قوم خونخوار و وحشیگری آنها در حق نیاکانشان، اندوهگین میشوند؟ آیا شیعیان میتوانند تنها با این توجیه که دو صحابی فریبخورده پیامبراسلام(ص) بر جانشینش علی(ع) شمشیر کشیدهاند، مباحث مربوط به جنگهای جمل و نبردهای طلحه و زبیر را از تاریخ اسلام حذف کنند؟ آیا اصلاً میتوان ابنملجم را از تاریخ تشیع پاک کرد؟
از آن سو آیا بدخواهان چهرههای خوشنام، توان آن را داشتهاند که نامشان را از صفحه تاریخ بزدایند؟ آیا معاویه توانستهاست نام علیبنابیطالب(ع) را از صفحه جوانمردی و عدالتطلبی بردارد؟ اگر نلسون ماندلا امروز دشمنی داشته باشد، آیا میتواند نامش را از سرفصل مدارای تاریخ بزداید؟
و اما غرض از این سوالات که پاسخ آنها، حتی روشنتر از حضور خورشید در وسط آسمان ظهر تابستان است، چیست؟ هدف، یادآوری ناکامی تلاشهای ناشیانهای است که این روزها، برخی از افراد، گروهها و سازمانها در جهت تحریف تاریخ کشور انجام میدهند.
در زمانهای که هنوز بسیاری از بازیگران عرصه سیاسی قبل از انقلاب و بعد از آن، در قید حیات هستند؛ برخی خوشخیالانه، روایت خود از وقایع را، به اسم «تاریخ» به خورد مردم میدهند! بهویژه که بخش اعظمی از جمعیت کشور را جوانانی تشکیل میدهند که نه، آن حوادث را درک کردهاند و نه، اطلاعات بیطرفانهای از آن تاریخ در اختیار دارند.
در این میان آنان ماندهاند که روایت سید حمید روحانی و روحالله حسینیان را از حوادث انقلاب و پس از آن باور کنند یا روایت مخالفان سیاسی آنان را؟
چرا باید ساخت یک مستند از حوادث انقلاب و پس از آن، با تکذیب بیت بنیانگذار نظام و برخی از شخصیتهای دخیل در مبارزات آن زمان، روبرو شود؟ چرا باید جوانی که 30-20 پیش، تصاویری را از تلویزیون نظام جمهوری اسلامی میدید، امروز در سن 60 - 50 سالگی، همان تصاویر را از همان تلویزیون اما با تغییراتی عجیب وتفاسیری غریب مشاهده کند؟!
چرا این همه بر کتابهای تاریخی دوران معاصر، تکذیبیه نوشته میشود اما کتابی مانند تاریخ بیهقی پس از چندین قرن، بی هیچ مدعی به روایت خود برای نسلها ی آینده ادامه میدهد؟
این همه سوال، نتیجه یک غفلت بزرگ است؛ غفلت از کارکرد پالایشی تاریخ. تاریخ، همه آن چیزی نیست که اسداله علم و حسین فردوست نوشتند؛ همه آن چیزی که هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی و ناطقنوری درخاطرات خود آوردهاند، هم نیست.
تاریخ یک قضاوت محکم ومتقن است که پس از سالها جمعآوری اسناد و بررسی صحت و سقم آنها، انجام میشود؛ آن هم، توسط هیات داورانی متشکل ازملتهای جهان و در دورههای مختلف.
اگر چه گفتهاند؛ تاریخ را فاتحان مینویسند، اما آنچه که فاتحان نوشته و مینویسند؛ مجموعهای است از خودپسندی، غرور، تحقیر مخالفان و شکستخوردگان و اقداماتی که هیچ بشری نمیتواند در نادرستی آنها تردید کند.
حمایت
«رسوایی اتحادیه عرب» عنوان بخش یادداشت روزنامه حمایت است که در آن میخوانید:
همزمان با آغاز برخی ناآرامیها در سوریه که برگرفته از مطالبات مردمی بود، دولت بشار اسد برای اجرای خواستهای مردمی گام برداشت که به اذعان جهانیان بسیاری از خواستهای مردم را مرتفع ساخت.
به رغم آنکه مردم با برگزاری تجمعات گسترده از عملکردهای دولت حمایت و خواستار ادامه حکومت اسد شدند، اما غرب با رد تمام این حقایق، بر آتش افروزی در سوریه تاکید و خواستار سرنگونی اسد گردید.
در این چارچوب غرب ابتدا ترکیه و صهیونیستها را به بازی گرفت تا در کنار شبه نظامیان مصلح داخلی سوریه، فضای اجرای این خواست را ایجاد نماید.
به رغم تمام تحرکات صورت گرفته این اهداف اجرایی نشد سپس اتحادیه عرب که با حذف لیبی و مصر و نیز عدم حضور سوریه آن را اتحادیه قطر و عربستان نامید محور بازی امریکا قرار گرفت.
در بازی اتحادیه عرب تمام تلاش خود را برای تحقق خواستهای غرب به کار گرفت که اعزام هیات ناظران به سوریه و نیز کشاندن پرونده به شورای امنیت از جمله این تحرکات بود.
هر چند که آنها به دنبال خوش خدمتی و رسیدن به موقعیت منطقهای بودهاند اما این پروندهها رسواییهای بسیاری برای اتحادیه عرب به بار آورد چرا که اولا اتحادیه عرب در حالی پرونده را به شورای امنیت کشاند که هیات ناظران و عرب با رد ادعاهای اتحادیه عربی مبنی بر ناآرامی سوریه در گزارش خود اذعان کرده که فضای سوریه فضایی طبیعی است و ریشه ناآرامیها نه دولت بلکه شبه نظامیان میباشند که ارتش با آنها در حال جنگ است.
آنها بر محبوبیت اسد و حقیقی بودن تجمعات مردمی در حمایت از وی تاکید و خواستار مقابله با شبه نظامیان و گفتگوی طرفهای سیاسی با دولت شدند.
عدم توجه اتحادیه عرب به این گزارش نشان داد که کشورهایی مانند قطر و عربستان حتی حاضر به پذیرش نظر سایر اعضاء نبوده و صرفا قصد خدمت گذاری به امریکا را دارند.
این امر به رسوایی بزرگ برای آنها در میان سایر اعضاء و افکار عمومی مبدل شد. ثانیا : وتوی قطعنامه پیشنهادی عربی به غربی در شورای امنیت از سوی روسیه و چین رسوایی دیگری برای اتحادیه عرب به بار آورد چرا که چین و روسیه تاکید داشتند که این قطعنامه نه برای حل مسئله سوریه بلکه برای بحران سازی در آن است.
ناتوانی در کسب نظر جهانی و نیز بر ملا شدن ماهیت واقعی خواست اعراب از این قطعنامه ماهیت واقعی اتحادیه عرب را بیشتر برای جهانیان آشکار کرد در حالی که وتوی قطعنامه حقارتی سنگین برای اعراب به همراه داشت.
به هر تقدیر میتوان گفت که اتحادیه عرب با پرونده سوریه نه تنها نتوانسته به اجرای خواستهای آمریکا و نیز رسیدن به نقش منطقهای دست یابد بلکه بار دیگر خود و غرب را در پیش جهانیان رسوا کرده که مسلما پیامدهای سنگینی برای این اتحادیه از درون فرو پاشیده به همراه خواهد داشت بویژه اینکه دیگر جهان پذیرنده آمریکا و سیاستهای آن نبوده و کشورهای همسو با آن نیز همچون آمریکا محکوم به انزوای جهانی هستند.
آفرینش
«نگاهی به سیاست نفتی هند در قبال ایران» عنوان سرمقاله امروز روزنامه آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید:
دو کشور بزرگ ایران و هند از سدههای گذشته دارای روابط تاریخی؛ فرهنگی؛ سیاسی و اقتصادی بودهاند. روابطی که با توجه به برخی پیوندهای نژادی، زبانی تاریخی و... همواره استوار بوده است.
در این بین در دهههای اخیر نیز دو کشور روابط متناسب و رو به رشدی را داشتهاند.
در این حال اگر نگاهی به هند به عنوان یک بازیگر بزرگ در آسیا و یک قدرت نوظهور جهانی داشته باشیم باید گفت که این کشور به شیوهای هوشمندانه و با بهره گیری از زبان دیپلماتیک و در چارچوب قوانین بین المللی منافع ملی خود را در رابطه با کشورهای دیگر از جمله ایران پیگیری میکند.
در این راستا باید گفت که هر چند در یک ماه اخیر، آمریکا و اتحادیه اروپا دور جدیدی از تشدید فشار بر ایران و تحریم نفت ایران را آغاز کردهاند و در تلاش هستند که دیگر خریداران نفت را قانع کنند که از خرید نفت ایران دست بکشند، اما به نظر میرسد که دهلی نوتاکنون سیاست مستقلانه تری را در این زمینه از خود نشان داده است.
در این بین اگر به علل این نوع از نگاه هند توجه داشته باشیم باید گفت که نخست هند با خرید روزانه چهارصد هزار بشکه از نفت ایران، یکی از خریداران مهم نفت ایران محسوب میشود و بخشی از پالایشگاههای هند از چند دهه پیش برای استفاده از نفت وارده از ایران تنظیم شدهاند و تغییر آنها به هزینه و زمان نیاز دارد لذا هندیها حاضر به صرف هزینهای اضافه در این زمینه نیستند بنابراین هندها اخیرا اعلام کردهاند که آمادگی ندارند که خرید نفت ایران را به طور چشمگیر و شدید کاهش دهند.
دوم اینکه با توجه به توسعه اقتصادی و برنامههای ملی اقتصادی هند دهلی نو به شدت وابسته به انرژی است (هند چهارمین مصرف کننده نفت در دنیا است و سالانه 110 میلیون تن نفت وارد میکند) لذا تحریم نفت ایران توسط اروپا، قیمتهای بین المللی را تا حدودی بالا میبرد که بر هند تاثیر منفی دارد.
یعنی اگرهند از ایران نفت خریداری نکند و به مشتریان دیگر رجوع کند، باید هزینهی بیشتری را صرف کند در حالی که میتوانند نفت را با قیمیت پایین تری از ایران دریافت کند بنابراین درک اینکه مقامات هندی در موضع گیریهای مختلف و مشابه به صراحت با تحریمهای اروپا و آمریکا مخالفت کرده و مطابق با منافع ملی و اقتصادی خود تصمیم گیری میکند قابل درک تر به نظر میرسد.
سوم اینکه نگاه مستقلانه تر هند در سیاست خارجی خود با ایران باعث شده است تا این کشور تا حدودی خود را از تنش بین ایران و غرب دور نگه دارد و به دنبال منافع ملی خود در این راستا بپردازد.
در این بین از نگاه هند مسائل بین غرب و ایران، تأثیری بر مناسبات دهلی نو با تهران ندارد و دهلی نو تنها از تحریمهای سازمان ملل پیروی میکند و ملزم به اعمال محدودیتهای کشورها یا گروههای منطقهای خاص نیست.
آنچه مشخص است تاکنون هندیها در ملاحظات سیاست خارجی خود عدم همراهی با غرب را در تحریم نفت ایران برگزیدهاند اما باید گفت همیشه ممکن نیست دهلی نو همانند سایر بازیگران در راستای این گزینه ویژه حرکت کند لذا ممکن است میزان واردات نفت 400 هزار بشکه هند از ایران تغییر کند.
خراسان
«مسیری مناسب برای جذب نقدینگی سرگردان» عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان مهدی حسن زاده است که در آن میخوانید:
استقبال گسترده مردم از اوراق مشارکت عرضه شده برای توسعه پارس جنوبی نشان داد که جذب نقدینگی سرگردان در اقتصاد ایران نسخه شفاف و روشنی دارد که با وجود این شفافیت اقدام موثری طی ۱۰ماه نخست سال برای جمع آوری نقدینگی سرگردان صورت نگرفته بود.
وعده عرضه مجدد اوراق مشارکت برای پارس جنوبی و موافقت با انتشار اوراق مشارکت برای پروژههای راه سازی و حمل و نقل میتواند روند جذب نقدینگی از بازارهای مخرب اقتصاد نظیر سکه و ارز را شدت بخشد. در این میان توجه به چند نکته اساسی درباره انتشار اوراق مشارکت و مدیریت نقدینگی از این طریق ضروری است:
۱ - اوراق مشارکت چنان که از نامش پیداست اوراقی است که براساس آن هر فرد به تناسب سرمایه گذاری خود در یک پروژه اقتصادی شریک میشود.
با افزایش نرخ سود علی الحساب جذابیت این اوراق و به تبع آن استقبال مردم از آن افزایش یافته است اما باید توجه داشت بخش قابل توجهی از مردم به دلیل ابهامات شرعی مربوط به نرخ سود اوراق مشارکت همانند نرخ سود سپردههای بانکی، تمایلی به خرید اوراق مشارکت ندارند لذا به نظر میرسد تاکید جدی تر بر علی الحساب بودن نرخ سود و لزوم بررسی دقیق توجیه اقتصادی پروژهها و محاسبه سود قطعی پروژهها و پرداخت سود قطعی برای جلب اعتماد اقشار متدین تر جامعه برای خرید اوراق مشارکت ضروری است.
۲ - از جنبه دیگر نیز بررسی سود قطعی پروژههای اقتصادی اعم از پروژههای نفتی و گازی، راه سازی و سایر فعالیتها ضروری است تا سود واقعی مردم به آنها پرداخت شود زیرا سودآوری برخی فعالیتها از جمله نفت و گاز به مراتب بیشتر از ۲۰درصد است.
چنان که چند روز پیش مدیرعامل شرکت نفت و گاز پارس برای واگذاری سود ۳۵درصدی به خریداران اوراق مشارکت پارس جنوبی اعلام آمادگی کرده بود.
۳ - پیشنهادهای مختلفی را میتوان برای جذاب تر کردن نرخ سود اوراق مشارکت و استفاده از سرمایههای مردم در تکمیل زیرساختهای عمرانی کشور در نظر گرفت.
به عنوان مثال دولت میتواند برای پروژههای ساخت بزرگراه که با سرمایههای مردم ساخته میشود نرخ عوارض بالاتری منظور کند تا مجریان ساخت بزرگراهها تامین مالی از طریق سرمایههای مردم و اتکای کمتر به بودجه عمرانی دولت را هرچه بیشتر وجهه همت خود قرار دهند.
همچنین استفاده از سایر ابزارهای مالی نظیر اوراق سلف نفتی، گازی، (پیش فروش نفت و گاز) و همچنین انتشار اوراق سلف برای پیش فروش خدمات نیروگاهی، راه سازی و سایر خدمات نیز میتواند جذابیتهای فراوانی برای جذب سرمایههای سرگردان داشته باشد.
۴ - از سوی دیگر به نظر میرسد درباره اوراق مشارکت شهرداریها باید تدبیر متفاوت تری نسبت به سایر اوراق مشارکت پیش بینی شود.
شهرداریها حجم قابل توجهی از اوراق مشارکت خود را به پروژههای نوسازی بافتهای فرسوده شهری اختصاص دادهاند و در این راه مهمترین هزینه پیش روی اجرای این پروژهها چه به لحاظ مالی و چه به لحاظ اجتماعی تملک اراضی در مسیر پروژه بوده است که همواره باعث چالش بین شهرداری و مالکان بر سر قیمت گذاری این اراضی شده است.
دنیای اقتصاد
«آیا نرخ دلار بیتاثیر است؟» سرمقاله امروز روزنامه دنیای اقتصاد به قلم زهرا کاویانی است که در آن میخوانید:
1- نزدیک به دو هفته از تک نرخی کردن نرخ ارز توسط بانک مرکزی میگذرد و مسوولان امر معتقدند که قیمت دلار تک نرخی شده است.
تک نرخی به معنای آنکه بانک مرکزی دلار را به یک قیمت میفروشد و بازار فرعی وجود ندارد، نه به آن معنا که بازار آزادی وجود نداشته و هرشخص به هر دلیلی ارز بخواهد با همان قیمت در دسترس است.
به هر حال به نظر میرسد که نظر مسوولان با آنچه از دیدگاه علم اقتصاد تکنرخی خوانده میشود، متفاوت است و اصولا اگر قرار بود تکنرخی به معنای وجود یک نرخ در بازار رسمی باشد که دیگر نباید آن را یکی از دستاوردهای بانکهای مرکزی دانست زیرا بانک مرکزی میتواند دلار خود را به هر قیمتی عرضه کند و توجهی به قیمتهای بازار هم نداشته باشد و در آن صورت هم اعلام کند که نرخ دلار، تک نرخی است.
در این میان همچنین اظهار نظرهایی از سوی برخی مسوولان صورت گرفته که نشان میدهد اعتقادی به تاثیرگذاری نرخ بازار آزاد بر اقتصاد کشور ندارند. این در حالی است که اتفاقا نرخ بازار آزاد حتی دارای اثرگذاری بیشتری از نرخ بازار رسمی است.
2- بازار آزاد برای ارز در هر صورت وجود دارد، اگر این بازار به صورت قانونی به فعالیت بپردازد، میشود بازار آزاد و اگر به صورت غیرقانونی و قاچاق اعلام شود، میشود بازار سیاه! اما حذف نمیشود، دلیل حذف نشدنش هم آن است که نیازها از طریق بازار رسمی تامین نمیشود که اگر تامین میشد، اصولا نیازی به تهیه دلار از بازار سیاه نبود، حتی به منظور سفتهبازی.
چون زمانی که نرخ رسمی برای همه در دسترس باشد، انگیزهای برای سفته بازی هم باقی نمیماند. همانطور که در دهه 80 این انگیزه به لطف تکنرخی کردن ارز وجود نداشت و نگه داشتن دلار مانند نگه داشتن پول نقد در خانه بود.
قاچاق اعلام کردن مبادلات دلار و بازداشت دلالان و بستن صرافیها و... نیز، تنها بازار سیاه دلار را سیاهتر میکند و دستیابی به ارز خارجی را با ریسک بالاتری مواجه میسازد که در نتیجه مجددا باعث افزایش نرخ دلار در بازار میشود؛ اما به هیچ وجه باعث حذف بازار سیاه و مبادلات در بازار سیاه نمیشود.
شاهد این ماجرا نیز حجم 14 میلیارد دلاری برآورد قاچاق کالا در سال 89 است که یک چهارم واردات کالا دراین سال بوده است؛ یعنی هرچند که قاچاق است، اما با این حجم در حال انجام است، آن هم قاچاق کالا که باید از مرزهای ورودی کشور عبور کند و به لحاظ حجمی نیز قابل مقایسه با دلار نیست. بنابراین میتوان متصور بود که قاچاق اعلام کردن مبادلات دلار نیز نمیتواند تاثیر چندانی بر مبادلات این ارز خارجی و سایر ارزها باشد.
3- برخی از مسوولان اقتصادی کشور معتقدند که نرخ دلار آزاد در اقتصاد بیتاثیر است. دراین خصوص اولین سوالی که مطرح میشود آن است که اگر نرخ دلار آزاد بیتاثیر است، چرا دلار آزاد قاچاق اعلام شده و دلالان جمعآوری میشوند؟ چه دلیلی دارد با نرخی مبارزه کنیم که هیچ تاثیری در اقتصاد ندارد؟ اما نکته دوم در خصوص اثرات نرخ ارز آزاد بر اقتصاد است.